نمی دانم
فقط تو بودی
من سبزترین واژه ملموس غروبم کاش در این وسعت سبز یکنفر درد مرا می فهمید
فقط تو بودی
ولادت مولی العارفین سیمای عشق و عرفان مولود كعبه علی ابن ابیطالب
كه نام گذاری روز پدر با این مناسبت زیبا عجین شده است
را صمیمانه به همه دوستان و پدران عزیز تبریك و تهنیت عرض می كنم.
عشق دریا
کاشکی تاریکی میرفت فردا می شد.
صبح می شد چشمون تو پیدامی شد.
لبای ناز تو با قصه عشق
مثل گلهای بهاری وا می شد
تا دلم شکوه رو آغاز می کنی
دیگه اشکم واسه من ناز می کنه
یادته قول دادی پیشم می مونی
قصه عشق زیر گوشم می خونی
نمی دونست دل وامونده ی من
که تو رسم بی وفایی می دونی
تا دلم شکوه رو آغاز می کنه
دیگه اشکم واسه من ناز می کنه
هنوز از عشق تو لبریزه تنم
عاشق چشمون ناز تو منم
نمی دونم چرا من هم مثل تو
نمی تونم زیر قولم بزنم
تا دلم شکوه رو آغاز می کنه
دیگه اشکم واسه من ناز می کنه
تا دلم شکوه رو آغاز می کنه
دیگه اشکم واسه من ناز می کنه
هزار و یک شب
اگرچه جاي دل درياي خون در سينه دارم
ولي در عشق تو دريايي از دل کم مي آرم
اگرچه روبروئي مثل آئينه با من
ولي چشمام بسم نيست براي سير ديدن
نه يک دل نه هزار دل همه دلهاي عالم
همه دلها رو ميخوام که عاشق تو باشم
توئی عاشق تر از عشق
توئی شعر مجسم
تو باغ قصه از تو سحر گل کرده شبنم
تو چشمات خواب مخمل
شراب ناب شيراز
هزار ميخونه آواز
هزارو يک شب راز
ميخوام تو رو ببينم
نه يک بار نه صد بار به تعداد نفسهام
براي ديدن تو نه يک چشم نه صد چشم همه چشما رو ميخوام
تو رو بايد مثل گل
نوازش کرد و بوئيد
با هرچي چشم تو دنياست فقط بايد تو رو ديد
تو رو بايد مثل ماه رو قله ها نگاه کرد
با هرچي لب تو دنياست تو رو بايد صدا کرد
ميخوام تو رو ببينم
نه يک بار نه صد بار به تعداد نفسهام
براي ديدن تو نه يک چشم نه صد چشم همه چشما رو ميخوام
چه صادقانه دوستت داشتم
و نتوانستم راز دلم را با تو بگويم
و تنها تو نظاره گرم بودی
و بی هيچ کلامی از کنار من و دلم گذشتی
چه محابا برايت اشک ريختم
و رفتنت را با چشمان پر ز اشک می ديدم و می سوختم
روزگار گذشت اما عشق تو آموخته بود
که تا ابد با من و قلبم عجين شود
اين روزها گاهی دوريت دلم را آزارم می دهد
هيچ چاره ای براي تسکين دردش ندارم
جز اينکه او را با دروغی ساده دلداری دهم و بگويم
روزی تو با دلی عاشق بازخواهی گشت
جدایی
از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
من که تو بن بست غربت
زخمی از آوار پاییز
فکر چشمای تو بودم
با دلی از گریه لبریز
شب عاشقونه ی من که حروم شد
مهلتی بودن با تو که تموم شد
ندونستم باید از تو می گذشتم
وقتی از غربت چشمات می نوشتم
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
دلتنگی
تو نیستی و صدای تو
هوای خوب خونه ست
صدای پای عطر گل
صدای عشق دیوونه ست
تو از من دور و من دلتنگ
تو آبادی و من ویرون
همیشه قصه این بوده
یکی خندون یکی گریون
همیشه قصه این بوده
تو یک لحظه تو یک دیدار
یک زخم از زهر یک لبخند
تمام عمر فقط یک بار
پس از اون زخم پروردن
پس از اون عادت و تکرار
ولی نصف یه روح اینور
یه نیمه اونور دیوار
خودت نیستی صدات مونده
فقط از تو همین مونده
نفس های عزیز من
صدای پای شب بوهاست
صدای باد و بوی نخل
هوای شرجی دریاست
سکوت اینجا صدای تو
هوا اینجا هوای تو
پر از تکرار این حرفم
دلم تنگه برای تو
همیشه قصه این بوده
یا مرگ قصه یا آدم
همیشه عشق یعنی ابر
غروب و غربت بارون
تو در من جوشش شعری
صدای این لب ویرون
خودت نیستی
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی
تو را با لهجه گلهای نیلوفر
صدا کردم
تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت
دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت
جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:
دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی
و من
تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت
رها کردم
همین بود آخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشمهایم را
به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید
وا کردم
نمیدانم چرا رفتی؟ نمیدانم چرا؟
شاید خطا کردم
و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی
نمیدانم کجا؟ تا کی؟ برای چه؟
ولی رفتی
و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت
تمام بال هایش غرق در اندوه و غربت شد
و بعد از رفتن تو، آسمان چشم هایم خیس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
و من با آنکه میدانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد
هنوز آشفته چشمان زیبای توام ، برگرد
ببین که سرنوشت انتظار من ، چه خواهد شد
و بعد از این همه طوفان و وهم پرسش و تردید،
کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت
تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو
در این راه و انتخاب آن ،
خطا کردم
و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است
و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک قلب
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمی دانم چرا؟
شاید به رسم عادت پروانگی مان باز
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت
دعا کردم
دعا كردم
همدرد
با تو ای همدرد ، ای عشق
با تو درمان یافت این دل
خانه ات جاوید آباد
از تو سامان یافت این دل
ای سراپا عاطفه ، جز یاریت یاری ندارم
ای کلامت شعر بوسه ، بی تو غم خواری ندارم
آسمان خانه ات
یه کهکشان رنگین کمان است
و آن نگاهت
روشنی چون نو عروس آسمان است
زندگانیت ترانه ، گریه هایت عاشقانه
واژه هایت ساده گویی ، گفتگوی کودکانه
دیدگانت بامدادان ، اشکهایت چشمه ساران
چهره ات رنگ سپیده ، گونه هایت لاله زاران
گیسوانت آبشاران ، زلف جنگل زیر باران
پیکرت آمیزه ای از عطر پاکه گلعذاران
سفر بخیر
به کجا چنین شتابان ؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان ؟
همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان ؟
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم
سفرت به خیر ! اما تو دوستی خدا را
چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را
هوا پاک و لطیف بود
نسیم ملایمی می وزید
خورشید خنده کنان می تابید
نهر آب آرام و زمزمه کنان جاری بود
فصل شکفتن بود و هر رهگذری ردای سبز بهار بر دوش گرفته بود
و او لبخند رضایتی بر لب داشت و همه رامهربان نگاه می کرد
سیب سرخی در آغوش نهر چرخ زنان و شاد به این سو آمد
دستی برون آورد و سیب را گرفت
پوست زیبای سیب آینه ی چهره ی خندانش گشت
به خود و سیب نگاه معناداری کرد
تخته سنگی آن حوالی بود
آبی بر روی آن پاشید و سیب را بر روی سنگ گذاشت
چشم او ، پوست سیب و لبه بران تیغ از انعکاس نور خورشید برق می زدند
بی درنگ قلب سیب را با تیغ از سر تا پای دو نیم کرد
لبه ی تیغ و سنگ به قطرات آب سیب آغشته گشت
بوی سیب تمام فضا را پر کرد
هر دو نیمه ی سیب روسپید و روی به آسمان شدند
خورشید سوزان تر شده بود
زمزمه ی بهاری باد به ناله یی دلسوز بدل می شد
و نهر آب در خروش و نا آرام گشته بود
یک به یک نیمه های سیب را به آب سپرد
شاید او سیب دوست نداشت اما هنوز لبخند می زد
دیگر سبزه ها دست در دست باد نمی رقصیدند
زمزمه ی نسیم زیبا اما عجیب بود
نسیم می گفت : او سیب دوست ندارد
او می خواهد شکافتن قلب سیب را تماشا کند
او می خواهد دستان رو به آسمان نیمه های سیب را ببیند
او سیب ها را از آغوش نهر جدا و به تلاطم آب خروشان می سپارد
و این هزارمین سیبی بود که دو نیمه کرد
همه ی سیبها سرخ بودند
همه ی سیب ها می خندیدند
همه سیب ها بوی خوشی داشتند
و همه ی سیبها پس از تیغ گریه می کردند
آری
او خدا بود
آن روز اولین روز خلقت ما بود
آن تیغ بران دست تقدیر
و آن نهر عمر گذران ما
سیب سرخ من و تو بودیم
و حالا دو عاشق از هم جدا و گریان
من و تو به عشق روسپید و همیشه رو به آسمان داریم
در تلاطم زندگی گاهی به هم نزدیک و گاه دور و دورتر شویم
اما او همچنان لبخند می زند
و بوی سیب همه جا پیچیده است
بوی سیب !
کویر دل
رفتی و بی تو دلم پر درده
پاییز قلبم ساکت و سرده
دل که می گفتم محرمه با من
کاشکی می دیدی بی تو چه کرده
ای که به شبهام صبح سپیدی
بی تو کویری بی شامم من
ای که به رنجام رنگ امیدی
بی تو اسیری در دامم من
با تو به هر غم سنگ صبورم
بی تو شکسته تاج غرورم
با تو یه چشمه چشمه ی روشن
بی تو یه جادم که سوت و کورم
ای که به شبهام صبح سپیدی
بی تو کویری بی شامم من
ای که به رنجام رنگ امیدی
بی تو اسیری در دامم من
چشمه ی اشکم بی تو سرابه
خونه ی عشقم بی تو خراب
شادیا بی تو مثل حبابه
سایه ی آهه نقش بر آب
رفتی و بی تو دلم پر درده
پاییز قلبم ساکت و سرده
دلم تنگه
خونه پر از رنج سکوت وای دلم تنگه
گل های باغچه پیش چشمم وای چه بی رنگه
گل توی گلدون باز دوباره داره میمیره
راه نفس رو بغض دیدار به تو میگیره
روزی به چشم تو من بهترین بودم
عاشق ترین بودی عاشق ترین بودم
از آشیون دل کندن و رفتن که آسون نیست
در سینه عشق تازه پروردن که آسون نیست
روزی به چشم تو من بهترین بودم
عاشق ترین بودی عاشق ترین بودم
خونه پر از رنج سکوت وای دلم تنگه
گل های باغچه پیش چشمم وای چه بی رنگه
گل توی گلدون باز دوباره داره میمیره
راه نفس رو بغض دیدار به تو میگیره
روزی به چشم تو من بهترین بودم
عاشق ترین بودی عاشق ترین بودم
از آشیون دل کندن و رفتن که آسون نیست
در سینه عشق تازه پروردن که آسون نیست
روزی به چشم تو من بهترین بودم
عاشق ترین بودی عاشق ترین بودم